«حلبچه»

«حلبچه»

من از تراكم انبوه دود مي آيم/ از انتهاي فضايي كبود مي آيم/ خراب و خسته و خونين و خرد و خشم آگين/ غريب و بي كس و غميگن و مات و زخم آجين
تب وتاول شده سكوي پرواز...

تب وتاول شده سكوي پرواز...

شبيه رودي و رفتن،سرودت/ عقابي تو!نبيند كس فرود ت / تب وتاو ل شده، سكوي پرواز
تابلويي از حلبچه

تابلويي از حلبچه

مسافر به خانه نزديك شد و/ رنج سفر را از ياد برد/ موج مرگ/ به پيش وازش آمد
باز تنها شده ام با يادت...

باز تنها شده ام با يادت...

به برادر شهيدم،سعيد دانشي اصل/ امشب از خويش،كمي دور ترم/ بكن از حال خرابم،خبرم/ باز تنها شدهام با يادت
آسمان،وصل ترا،لحظه شماري مي كرد...

آسمان،وصل ترا،لحظه شماري مي كرد...

تنت از تاول جانسوز شهادت،پر بود / سينه ات،از عطش سرخ زيارت،پر بود / سالها،رنج تو در گوشه ي غربت،طي شد / بدن خسته ات از زخم وجراحت،پر بود
اين ستاره ها كه قطره قطره آب مي شوند...

اين ستاره ها كه قطره قطره آب مي شوند...

فتوت / اين ستاره ها كه قطره قطره آب مي شوند / جمع مي شوند و قرص آفتاب مي شوند / بعد مي روند در تمام آسمان شهر
۵
آرشیو