لبریز داغ ها

لبریز داغ ها

سرشار از کبودی و لبریز داغ ها! / هم صحبت قدیمی این کوچه باغ ها! / بعد از تو شانه های ستبر درخت شد
همیشه قسمت ما ...

همیشه قسمت ما ...

غریبه آمده بودی، غریبه تر رفتی / به دخترت همه گفتند: تو سفر رفتی / مگر نه اینکه سفر می روند برگردند
یک لنگه از پاهایتان در دشت جا مانده

یک لنگه از پاهایتان در دشت جا مانده

از آخرین پوتین فقط یک رد پا مانده / یک تانک در ابهام مشتی رمل جا مانده / از حاجی و میدان مین و سنگر و ترکش
با سرفه هایی خشک پنهان شعرمی خواند

با سرفه هایی خشک پنهان شعرمی خواند

باران که می بارید گلدان شعر می خواند / دل با خودش در زیر باران شعر می خواند / مادر لباس کهنه ای را وصله می کرد
همیشه حرف دلش حرف درد مردم بود

همیشه حرف دلش حرف درد مردم بود

کسی که غربتش آیینه را تکان می داد / به یاس ها چه صمیمانه آشیان می داد / همیشه حرف دلش حرف درد مردم بود
نه نامه ای، نه نشانی!

نه نامه ای، نه نشانی!

نشسته مثل همیشه زنی در ایوانی / و آسمان نگاهش دوباره بارانی / دوباره شب شد و چشمش به راه ماه بزرگ
۹
آرشیو