شنبه, ۲۷ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۱۶
درآستانه چهلیمن سال پیروزی باشکوهمند انقلاب اسلامی که مدیون جانفشانی و نثار خون هزاران شهید سرافراز انقلاب هستیم . استان هرمزگان هم 6 شهید سرافراز تقدیم کشور عزیزمان نموده است به همین مناسبت به معرفی آنان می پردازیم
نوید شاهد استان هرمزگان :ویژه نامه شهدای انقلاب استان هرمزگان (5 ) شهید والامقام حسین نظری"

 درآستانه چهلیمن سال پیروزی باشکوهمند انقلاب اسلامی  که  مدیون  جانفشانی و نثار خون هزاران شهید سرافراز  انقلاب هستیم . استان هرمزگان هم 6 شهید سرافراز تقدیم کشور عزیزمان نموده است به همین مناسبت به معرفی آنان می پردازیم .
ویژه نامه شهدای انقلاب استان هرمزگان(5)
نگاهی به زندگی شهید
 يكم فروردين 1314، در شهرستان بندرعباس چشم به جهان گشود. پدرش علي (فوت1320) و مادرش خيري نام داشت. تا پايان دوره ابتدايي درس خواند. كارگر وزارت معادن بود. سال 1351 ازدواج كرد و صاحب يك پسر و يك دختر شد. دهم دي 1357، در زادگاهش هنگام تظاهرات عليه رژيم شاهنشاهي بر اثراصابت گلوله به شهادت رسيد. پيكرش را در گلزار شهداي همان شهرستان به خاك سپردند. 

خاطره حسین اخلاصی برادرزاده شهید حسین نظر
یادم هست یک بار برادر شهید نظری که در شهرستان میناب ساکن بودند بیمار شده بودند. شهید وقتی خبر دار شد از محل کارشون مرخصی گرفتند و به شهرستان میناب رفت تا ایشان را ببینند. 
وقتی آنجا رسیدند مشکلات مالی برادرشون رو حل نموده و از نظر روحی و روانی هم ایشان را دلداری دادند . بعد از چند روز  دوباره به بندرعباس بازگشتند. یعنی شهید تا این اندازه دلسوز بود.  
از نظر دلسوزی و خوش خلقی و عبادت بین همه ی افراد فامیل زبانزد بود
 
مصاحبه با همسر شهید و شرح خاطرات به روایت ایشان 

خلاصه ای از شرح حال زندگیتان با  شهید حسین نظری بیان نمایید؟
یازده ساله بودم که با شهید نظری ازدواج نمودم و همین جا باید بگویم بهترین دورانی را که من در عمرم داشته ام، دورانی است که با آن شهید گذرانده ام و تا وقتی بمیرم هرگز فراموش نخواهم کرد. 
توسط  شهید بود که کم کم نماز و روزه را یاد گرفتم و او بود که مرا به یادگیری فرایض دینی تشویق می نمود و حتی می گفت که اگر نماز یاد بگیری بهترین هدیه را که در عمرت ندیده باشی برای تو می دهم.  
در سن 15 سالگی بودم که بچه دار شدیم و از آن شهید دو فرزند دارم ، یکی پسر هشت ساله ام است که الان کلاس دوم دبستان است و دیگری دختر دو سال و چهار ماهه ام است که وقتی شوهرم شهید شد سه ماه بیشتر نداشت . از 12 سالگی تا هنگام شهادتش که 22 سال است که با هم زندگی کرده ایم، کوچک ترین ناراحتی از شوهرم ندیده بودم.

مصاحبه کننده: درباره خصوصیات ویژگی های فکری و اخلاقی شوهرتان کمی صحبت نمایید؟
  شوهرم مردی با ایمان بود و مسجدش هیچ وقت ترک نمی شد. 
شوهرم پدر نداشت و فقط یک مادر نابینا داشت که الان هم هست و از او نگهداری می کرد و کارهای او را انجام می داد. حتی آرد  را خمیر می نمود و نان می پخت ، لباس های مادرش را می شست. 
از وقتی هم  که انقلاب شروع شد مرتب در جریان کارها و تظاهرات بود و خیلی آرزو داشت که امام را ببیند. شب و روز همه اش نوارهای مذهبی می گذاشت و تا صبح گریه می کرد. وقتی ازش می پرسیدم که حسین چرا ناراحتی و گریه می کنی؟ می گفت ما تا حالا خواب بودیم و زیر ظلم و ستم قرار داشته ایم؛ الان باید بیدار بشیم.  
می گفت : چقدر آرزو دارم  امام به ایران بیاید و ما شهید بشویم که اگر شهید شویم دیگه هیچ وقت مردم زیر بار 
ظلم نمی روند. و خلاصه باید بگویم که خیلی خوشحالم که در راه مقدسی شهید شده است و افتخار می 
نمایم  که شهیدی را در راه خدا و امام تقدیم کرده ام. و به خداوند قسم هیچ ناراحت نیستم.
شغل شهید نظری چه بود و از چه طریق زندگی خانواده را تامین می کرد؟
 عموما شغلش کارگری بود و در اوایل موقعی که هنوز ازدواج نکرده بودیم توی یک شرکت کار می کرد و روزی 7 تومان حقوقش بود و در موقع شروع انقلاب که حقوق ها کم تر پرداخت می شد روزی 30 تومان می گرفت و البته با این حقوق زندگی ما به سختی می گذشت و حتی او بعضی اوقات به بازار می رفت و دست فروشی می کرد تا بتواند امور زندگانی ما را بچرخاند.
 جریان شهادت شهید نظری چگونه بوده است؟
  وقتی انقلاب شروع شد حدودا یادم نیست که چه تاریخی بود ، یک روز به خانه آمد و از تظاهرات حرف زد و می گفت که تیر از بالای سرم عبور کرده است. همان روز هم حقوق گرفته بود و می خواست که فردای آن روز به بازار برود تا برای بچه اش شیر بخرد. چون دخترم در آن موقع سه ماهه بود و احتیاج به شیر داشت. 
روز بعد ما تا ساعت 4 بعد از ظهر منتظر شدیم ولی او نیامد. ساعت 6 بود که دیگر خیلی نگران شدیم و من رفتم پیش پدرم و گفتم که حسین نیامده است. 
خلاصه تا ساعت 11  شب منتظر بودیم تا شاید او بیاید. بعد رفتیم به کلانتری ولی آنها ما را بیرون کردند. 
روز بعد ساعت 6 صبح بود که به بیمارستان رفتیم و دکتر آنجا گفت :دیروز پیکر شهید نظری را آورده اند و الان در سرد خانه است. 
یک نکته ای که می خواستم بگویم این است که من مرتب به او می گفتم که به تظاهرات نرو که یک وقت کشته می شوی ولی او گوش نمی داد و توی سرش می زد و می گفت سعادت من نیست که شهید بشوم. آنهایی که شهید می شوند خدایی هستند و خدا آنها را دوست دارد که شهیدشان می کند. نه سگی مثل من که لایق شهادت نیست.
 زندگی شما بعد از شهادت شوهرتان چگونه می گذرد؟
زندگی ما بعد از شهادت شوهرم توسط افراد خیر و نیکوکار این شهر می گذشت و مقداری هم از طریق بیمه به ما کمک می شد تا این که از آذر ماه امسال بنیاد شهید به وجود آمد و الان به ما حقوق ماهیانه می دهند. 
روی هم رفته خیلی راضی هستیم و امسال قرار هست که توسط بنیاد شهید به مناسبت دومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی به  تهران برای دیدن امام برویم.
آخرین سوال این که اگر پیامی برای مردم به عنوان همسر یک شهید دارید بفرمایید.
فقط سلامتی امام را می خواهم و از خدا می خواهم که امام مان را نگه دارد. چون اگر امام نبود الان ما وضعمان به این خوبی نبود و هم چنین برادران دینی ما که در جبهه های جنگ به خاطر ما دارند می جنگند، خدا آنها را پیروز کند. 

مصاحبه با همسر شهید نظری(22/11/59) 






منبع : اداره اسناد و انتشارات معاونت فرهنگی اجتماعی اداره کل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان هرمزگان
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده