گفتگوی اختصاصی نوید شاهد
چهارشنبه, ۱۹ تير ۱۳۹۸ ساعت ۱۶:۴۷
ایرج میرگچینی برادر شهیده میرگچینی از شهدای مظلوم هواپیمای ایرباس در گفتگو با نوید شاهد هرمزگان به بیان خاطراتی از روزهایی که در کنار خواهرش بوده و آخرین دیدارهایش می پردازد که در ادامه منتشر خواهد شد.


روایت
 ضمن تشکر از شما بابت فرصتی که در اختیار نوید شاهد هرمزگان گذاشتید لطف کنید و خودتون رو معرفی بفرمائید 
ایرج میرگچینی برادر  شهیده فاطمه میرگچینی از شهدای هواپیمای ایرباس هستم  و اکنون در شرکت صنایع دریایی شهید درویشی مشغول به کار می باشم. 
خواهرتان شهیده فاطمه میرگچینی  رو هم بیشتر  معرفی نمایید
فاطمه خواهرم  متولد اول خرداد 1340 در روستای گچین بالا از توابع شهرستان بندر خمیر   در یک خانواده اهل تسنن به دنیا آمد. پدپدرما ابراهیم و مادرمان هم عایشه نام دارد. فاطمه تا پایان دوره ابتدایی درس خواند . او متاهل  و خانه دار بود و در زمان شهادت اولین فرزندش را باردار بود که همراه با همسرش شهید احمد گچینی و نوزادی که در شکم داشت مظلومانه با جنایت آمریکا به شهادت رسید. فاطمه از زمان تولد تا کودکی در روستای گچین بالا زندگی می نمود.و برای اولین بار بود که به اتفاق همسرش عازم دبی بود.
غیر از خانه داری فاطمه مشغول چه فعالیتی بود.
بیشتر وقتش را که مشغول خانه داری و رسیدگی به امورات منزل و پدر و مادرمان میگذشت. اما وی به کارهای هنرهای دستی هم علاقه داشت و در زمان فراغتش مشغول انجام  زری بافی و گلابتون دوزی از هنرهای دستی استان می شد .

از خصوصیات اخلاقی شهید بگویید
فاطمه انسان بسیار ساده و صادقی بود.راستگو و بسیار مهربان بود . اهل تقوا و نماز و عفاف بود . به حجاب خیلی اهمیت می داد و بسیار با حجاب بود . از قهر و کینه ورزی بدور بود. بسیار خوش برخورد بود.
از ارتباط با خانواده و اقوام  و نحوه برخوردش با همسایه ها بیان نمایید.
یکی از ویژگی های بارز خواهرم فاطمه توجه و رسیدگی او به خانواده بخصوص پدر و مادرم بود.  پدر و مادرمان را بسیار دوست داشت و در خانواده و بین اقوام در این زمینه  یک الگو و نمونه بود. با اعضای خانواده ارتباط صمیمی داشت . ما چهارتا برادر بودیم و چهارتا خواهر هم داشتیم . در خانواده همگی فاطمه را خیلی زیاد دوست داشتیم. با همسایه ها هم ارتباط خیلی خوبی داشت و به آنان کمک می نمود. در هنگام جشن عروسی همسایه ها و اقوام به یاری آنان می شتافت و در طبخ غذا به آنان که دستشان نمیرسید کمک می نمود.
در مورد  رفتن و سفر خواهرتان به امارات  کمی توضیح دهید
شوهر خواهرم "شهید احمد میرگینی "در ابوظبی مشغول به کار  و ساکن آنجا بود.شغل او راننده بود.  تقریبا یکسال از ازدواج با خواهرم میگذشت که برای خواهرم مجوز اقامت شش ماهه در امارات را گرفته بود . بنابراین به ایران آمده بود تا خواهرم را با خودش ببرد تا اینکه بعدا اقامت دائم برای وی بگیرد. از آنجایکه خواهرم خیلی به خانواده ما وابسته بود و دلتنگ می شد تصمیم گرفتند مرا هم به امارات و ابوظبی ببرند تا مدتی را در کنار  خواهرم بمانم . اون موقع من تقریبا شانزده هفده ساله بودم و از آنجایکه اقامت مجوز اقامت در امارات را نداشتم . تصمیم گرفتیم که من یک هفته زودتر از خواهر و دامادم با یک قایق به دوبی بروم.بالاخره یک هفته زودتر با یک فروند قایق عازم دوبی شدم.وقتی دوبی رسیدیم هنوز از قایق پیاده نشده بودیم که پلیس آنجا مرا دستگیر و روانه بازداشتگاه نمودند .به دلیل نداشتن مجوز اقامت و پاسپورت مدتی در دوبی زندان بودم.

پس شما از زمان وقوع حادثه و شهادت خواهر و داماد و دیگر مسافران بیگناه توسط آمریکا اطلاعی نداشتید ؟
توی زندان از طریق اخبار در مورد سقوط هواپیما خبردارشدم ولی نمیفهمیدم این هواپیمایی هست که خواهر و دامادم در آن هستند.در این مدت هم کسی به من اطلاعی نداد.
خب توضیح دهید چگونه خبردار شدید از جریان حادثه و خبر شهادت خواهر و داماد و مسافران مظلوم هواپیما ...
 مدت یک هفته که گذشت از آنها هیچ خبری نشد .خیلی نگران شدم . تا اینکه یکی از اقوام ما که در دوبی ساکن بود در زندان به ملاقتم آمد . در مورد خواهر و دامادم از او پرسیدم . گفت خبری نیست . به من هم گفت نگران نباش اگر کاری داری به من بگو انجام می دهم .خیلی دل نگران و دلواپسخواهرم بودم،بطوریکه  توی زندان از نگرانی و دلتنگی گریه می نمودم. وقتی با خانواده ام هم تماس گرفتم در این مورد به من چیزی نگفتند. با توجه به اینکه سنم زیر18سال بود بلاخره از زندان آزاد شدم . از دوبی به بندرعباس آمدم و ازانجابه سمت روستایمان رفتم . هنوز هم  خبر شهادت خواهر و دامادم را نداشتم. وقتی به خانه مان رسیدم و خانواده ام را دیدم متوجه شدم که چه اتفاق غم انگیزی افتاده ...بر سر مزار خواهرم رفتم و از فراقش بسیار گریه کردم. او برای من بسیار عزیز و دوست داشتنی بود . هیچ موقع او را فراموش نخواهم نمود .
 همان مدتی که در دوبی بودم ،بعد از پیدا نمودن پیکر خواهرم در خلیج فارس در حالی که بدنش سوخته بود و یک پا و دست هم نداشت ، با شکوه خاصی تشییع و در روستای گچین زادگاه مان به خاک سپرده شد.پیکر همسرش هم که اصلا پیدا نشد.
از آخرین دیدار و لحظات خداحافظی با خواهرتان بگویید در حال که شما زودتر از او عازم دوبی شدید تا در ابوظبی مدتی را درکنارش باشید.
یادم هستم وقتی که از خانواده و خواهرم خداحافظی می کردم که به بندرعباس بیایم تا از آنجا به دوبی بروم .به من گفت شما برو داداش که ما هم به زودی میایم دوبی و از آنجا با هم به ابوظبی خواهیم رفت. اما قسمت نشد که خواهرم را در دوبی ببینم تا مدتی را در کنارش بمانم.هنوز هم دلتنگش هستم .

گفتگو از مرضیه ناکوئی درگزی دهم تیرماه 98بندرعباس
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده