چهارشنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۲۰:۴۲
بشناز روشنی مادر شهید "مراد روشنی " در گفتگو با نوید شاهد هرمزگان فرزندش را اینگونه توصیف می کند:پسرم با همه سازگار بود، به افراد ضعیف کمک می کرد و در کنار سفره با آنان همنشین می شد. در مواقعی حتی لباس خود را نیز به فقرا می بخشید. بسیار دست و دلباز و اهل محبت کردن بود و به همسایه ها و اقوام بسیار توجه و رسیدگی می کرد.
روایت  شنیدنی مادر شهید

نوید شاهد هرمزگان : شهید مراد روشی از شهدای والا مقام شهرستان  میناب است. وی در تاریخ  بيست ‌و پنجم مهرماه 1339، در روستاي آهون از توابع شهرستان بشاگرد ديده به جهان گشود. پدرش علي و مادرش بشناز نام داشت. سال 1355 ازدواج كرد و صاحب يك پسر شد. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور يافت. هفتم فروردين 1361، در كوشك بر اثر اصابت تركش گلوله توپ به شهادت رسيد. در ادامه گفتگوی اختصاصی نوید شاهد هرمزگان با مادر گرانقدر این شهید سرافراز برای علاقمندان منتشر می شود.

روایت  شنیدنی مادر شهید

نوید شاهد هرمزگان: ابتدا خودتان را  بیشتر  برای مخاطبان نوید شاهد هرمزگان معرفی کنید.
مادر شهید: بشناز روشنی مادر  شهید "مراد روشنی"  از شهدای میناب  هستم  . خانه دار بوده و مدتی است که به دلیل کهولت سن در منزل دخترم واقع در شهرستان بشاگرد زندگی می گذرانم.

نوید شاهد هرمزگان : شهید "مرادروشنی " فرزند چندم شما بود؟
مادر شهید : مراد فرزند سوم ما بود و بسیار هم رشید بود.

نوید شاهد هرمزگان : از تولد و دوران کودکی و نوجوانی فرزند شهیدتان بگویید.
مادر شهید: پسرم "مراد " سال 1339 در روستای آهون از توابع شهرستان بشاگرد که در زمان قدیم تابعه شهرستان جاسک بوده در یک خانه ساده و کپری  به دنیا آمد. پدرش" حاج علی " به دلیل علاقه شدیدی که به او داشت او را حبیب نامید و در منزل او را حبیب صدا می زدیم. اما در شناسنامه اسم وی مراد ثبت شده بود .  تا حدود پنجم ابتدایی قدیم درس خواند و مدتی به مکتب نیز رفت و به یادگیری قرآن پرداخت . کتاب حافظ را هم مطالعه می کرد و به آن علاقه داشت .

نوید شاهد هرمزگان : شهید اوقات فراغتش را چگونه سپری می کرد؟
مادر شهید : در زمان نوجوانی بیشتر با دوستانش مشغول بازی های بومی و محلی بود و مدتی از وقتش را  هم در یک حسینیه که از نوع کپر بود صرف می کرد . اغلب برای کمک به آنجا می رفت و در مراسم مختلفی که آنجا برگزار میشد شرکت می کرد .

نوید شاهد هرمزگان : فرندتان مجرد بود یا متاهل ؟
 مادر شهید : مراد در سن 17 سالگی ازدواج کرد  و یک فرزند پسر از وی به یادگار مانده است. فرزندم مراد راننده ماشین بود. مدتی بعد از ازدواج هم برای انجام خدمت سربازی عازم جبهه شد که سرانجام در جبهه کوشک در فروردین ماه 61  در حالی که دو ماه به اتمام دوران سربازی  اش بیشتر باقی نمانده بود به دست نیروهای عراقی به شهادت رسید .

نوید شاهد هرمزگان : چگونه تصمیم گرفت در سن 17 سالگی ازدواج نماید ؟
مادر شهید : مراد به سفر زیارتی مشهد مقدس و پابوس امام رضا (ع) رفته بود . وقتی از سفر برگشت رو به من کرد  و گفت : مادر! برایم یک همسر انتخاب کنید تا ازدواج کنم  و خدای ناکرده آلوده گناه نشوم. ما هم تصمیم گرفتیم  و برای ازدواج یکی از دختر دائی هایش  را پیشنهاد دادیم . پس از موافقت و  خواستگاری ، مقدمات ازدواج فرزندم را مهیا نمودیم.

روایت  شنیدنی مادر شهید

نوید شاهد هرمزگان :  خصوصیات اخلاقی شهید چگونه بود؟
مادر شهید : یکی از مهمترین خصوصیات اخلاقی شهید ، خوش اخلاقی او بود که بسیار خوش برخورد هم بود . همه دوستانش بسیار او را دوست داشتند . با همه سازگار بود . مراد، به افراد ضعیف و فقیر کمک می کرد و در کنار سفره با آنان همنشین میشد. در مواقعی حتی لباس خود را نیز به فقرا می بخشید. بسیار دست و دلباز بود . اهل محبت  کردن بود و به همسایه ها و اقوام هم بسیار توجه و رسیدگی می کرد. حتی زمانی که از سربازی به مرخصی می آمد علاوه بر خانواده برای همسایه ها و فامیل هم هدیه می گرفت و با خودش به روستا می آورد تا به آنان هدیه دهد و خوشحالشان کند . در کل باید بگویم که مراد بسیار مهمان نواز و سخاوتمند بود. اهل نماز و عبادت و بندگی خدا بود .

نوید شاهد هرمزگان : رابطه فرزند شهیدتان با شما در منزل چگونه بود ؟
مادر شهید : مراد برایم بسیار عزیز و دوست داشتنی بود .خیلی به من توجه و محبت می کرد . پدرش را هم بسیار دوست داشت . پدرش برای کار به کشور امارات رفته بود ، ماهها طول  می کشید تا  به خانه برگردد . مدتی که من و بچه هایم  در منزل تنها بودیم در نبود پدرش کارهای خانه را  بر عهده گرفت در حالی که سرباز هم بود . وقتی مرخصی اش تمام می شد دوباره به جبهه بر می گشت .

روایت  شنیدنی مادر شهید


نوید شاهد هرمزگان : از آخرین دیدار و لحظه خداحافظی با فرزندتان بگویید.
مادر شهید : یادم می آید  آخرین دیدار ما زمانی بود که شهید بعد از اتمام مرخصی می خواست دوباره به جبهه برگردد  و ما هم به اتفاق پدرش می خواستیم به دوبی امارات برویم .مراد از ما خداحافظی کرد و رفت .

نوید شاهد هرمزگان : در آخرین دیدار سفارش و توصیه ای داشتند؟
 مادر شهید : مراد سفارش کرد در غیاب او  از فرزندش مواظبت کنیم . گفت: مراقب باشید تا فرزندم اذیت نشود . موقع شهادت مراد، فرزندش بسیار کوچک بود . همیشه آرزوی شهادت داشت و می گفت آرزو دارم شهید شوم . از من هم می خواست برایش دعا کنم. من هم پیش خدا برایش دعا می کردم. دعا می کردم که به آرزویش برسد ولی اسیر دست دشمن و مفقود الجسد و قطع عضو نشود. بالاخره فرزندم با اصابت گلوله توپ به پهلو به آرزویش رسید.

نوید شاهد هرمزگان : از شهادت فرزنداتان چگونه مطلع شدین؟
 مادر شهید : خبر شهادتش را یکی از همسایه ها آورد. با شنیدن این خبر تنها تر از همیشه شدم ، پدرش هم خبرش را از رادیو در امارات شنیده بود . بعد از چند روز پدرش به ایران آمد ، وقتی آمد پسرم را دفن کرده بودیم . از آن موقع به بعد پدرش دیگر به امارات نرفت .پدر شهید در فراق پسرمان 20سال گریه کرد. من او را دلداری می دادم و میگفتم: مراد در راه خدا رفته و به شهادت رسیده بنابر این برایش گریه نکن.

نوید شاهد هرمزگان : در پایان اگر صحبت و مطلب خاصی هست بیان نمایید.
مادر شهید: من آرزوی سلامتی برای همه دارم . آرزو دارم شهادت فرزندم ذخیره قیامت ما باشد و در آخرت خون شهید شفاعت خواه من باشد . امید و آرزو دارم که خون فرزندم پایمال نشود.

گفتگو از : مرضیه ناکوئی درگزی
دهم تیرماه 98بندرعباس
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده