خاطره ای از دیده بان و دیده ور هرمزگانی
چهارشنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۳:۲۹
عکس و خبر شهادتش را در روزنامه دیدم دلم سوخت، یاد گریه هایش افتادم ،یاد مهربانی هایش، فهمیدم که خدا گلچین خوبی است و پاک ها را انتخاب می کند.

نوید شاهد هرمزگان ؛به مناسبت سالروز ورود آزادگان عزیز به وطن اسلامی خاطره ای از جانباز "مراد هنرمند" دیده بان و دیده ور هرمزگانی را برای علاقمندان منتشر کرده است.

خدا خوب ها را انتخاب می کند. /خبر در حال تکمیل می باشد/ لطفا خبر نیمه را در کارتابل نگذارید


یکی از بچه های اطلاعات عملیات کشوری به نام علی ناطق نوری بود که به سایت موشکی آمد  تا با چگونگی کار نیروهای اطلاعات در جنگ آشنا شود ، برادر ناطق در کار بردن دوربین به سنگر بالای تپه دیده بانی همراه ما بود . اخلاق فوق العاده ای داشت و حرف هایش آدم را دگرگون می کرد. با دیدنش قشنگ می شد بفهمی که به درجات بالایی از ایمان رسیده است . یک شب جمعه که در سنگر نشسته بودیم ، از رادیو دعای کمیل پخش می شد . دیدم سرش را روی زانو گذاشته و زار زار گریه می کند. آن قدر خالصانه و عاشقانه دل به خدا داده بود که باعث شد حسرت بخورم . چندی بعد خبر استخدام نیروی هوایی را در روزنامه ای برایمان آورده بودند،دیدم .تصمیم گرفتم بروم اهواز و ثبت نام کنم . برای این کار به برادر ناطق گفتم: "من باید برم اهواز ،یه امروز رو نیستم . جور ما رو بکش ، خودت تنهایی برو دیده بانی!" از آنجا که مهربان و با گذشت بود گفت : "هیچ اشکالی نداره ،خیالت راحت بروبه کارت برس." آن روز من به اهواز رفتم و وقتی برگشتم ، باخبر شدم که یک گلوله تانک مستقیم آمده سمت تپه دیده بانی و ترکشش به سر برادر ناطق خورده و سبب شده بی هوش شود. . آمبولانس آمده و او را به بیمارستان انتقال داده اند . این را که شنیدم خودم را سرزنش کردم و گفتم :" اگه نمی رفتم اهواز و تنهایش نمی ذاشتم ،شاید این اتفاق نمی افتاد" اما کار از کار گذشته بود ..چند وقت بعد عکس و خبر شهادتش را در روزنامه دیدم . دلم سوخت . یاد گریه هایش افتادم یاد مهربانی هایش . فهمیدم که خدا گلچین خوبی است و پاک ها را می برد.

منبع : کتاب با چشم هایم جنگیدم
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده