پنجشنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۲:۰۹
« یازده ساله بودم که با درمحمد ازدواج کردم.در آن زمان درمحمد 12ساله بود.شب عروسیمان را هیچ وقت از یاد نمیبرم.چند سالی میشد که پدرم فوت کرده بود و تکه زمینی از او به من به ارث رسیده بود.شب عروسیمان برایمان یک کپر درست کرده بودند.» خاطره ای از زبان همسر "شهید درمحمد ناصری "را در نوید شاهد هرمزگان دنبال کنید.

شب عروسیمان برایمان یک کپر درست کرده بودند

به گزارش نوید شاهد هرمزگان،"شهید درمحمد ناصری" در بسیج شهرستان سندرک میناب به منظور برقراری امنیت مشغول به کار بود،که در یکم دی سال 1386 برای برقراری تور ایست و بازرسی اعزام شد.به هنگام تعقیب و گریز قاچاقچیان ،خودروی حامل بسیجیان وازگون شد و ایشان به درجه رفیع شهادت رسیدند.به مناسبت شهادت این شهید خاطره ای از زبان همسر وی را در نوید شاهد هرمزگان دنبال کنید.

همسر "شهید در محمد ناصری" می گوید:«یازده ساله بودم که با درمحمد ازدواج کردم.در آن زمان درحمد 12ساله بود.شب عروسیمان را هیچ وقت از یاد نمیبرم.چند سالی میشد که پدرم فوت کرده بود و تکه زمینی از او به من به ارث رسیده بود.شب عروسیمان برایمان یک کپر درست کرده بودندکه با خانه پدر شوهرم فاصله داشت.هر دو بچه بودیم و هیچ چیز از زندگی نمیدانستیم.زمانی که ما رابه خانه یمان بردند و مهمان ها به خانه هایشان رفتند. از توی کپرمان بیرون آمدیم.همه جا تاریک بود و هیچ صدایی از اطراف نمی آمد.هر دو ترسیده بودیم،نمیدانستیم چه باید بکنیم.سن وسالی نداشتیم. دوباره به داخل کپر برگشتیم ترسمان که کم نه بلکه بیشتر هم شده بود.تصمیم گرفتیم برگردیم خانه پدر شوهرم.همان شب دو نفری دست همدیگر را گرفتیم و به سمت خانه پدر شوهرم دویدیم.وقتی رسیدیدم نفس نفس میزدیم.پدر شوهرم پرسید شماها اینجا چه میکنید با عرض شرمندگی گفتیم تاریک بود ترسیدیم و آمدیم.»


منبع:پرونده فرهنگی شهید

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده