گفتگوی اختصاصی نوید شاهد هرمزگان با مادر شهید احمد سنگی نژاد
شنبه, ۰۳ اسفند ۱۳۹۸ ساعت ۱۶:۵۳
شیرین جعفر زاده مادر شهید "احمد سنگی نژاد " در گفتگو با نوید شاهد هرمزگان علاقه فرزندش در درس خواندن را اینگونه توصیف می کند : زرنگ و درس خوان بود ، به هیچ عنوان تنبلی نمی کرد. با چراغ فانوس درس می خواند. با دوستان خود به مکان هایی می رفت که برق وجود داشت و زیر تیربرق درس میخواند. در ادامه گفتگوی اختصاصی خبرنگار نوید شاهد هرمزگان با وی برای علاقمندان منتشر می گردد.

علاقه احمد  به مدرسه از درس خواندن با چراغ فانوس و نشستن زیر تیر برق معلوم بود- در حال ویرایش است

 نوید شاهد هرمزگان : شهید احمد سنگی نژاد  از شهدای والا مقام شهرستان  بندرعباس است. وی چهارم ارديبهشت 1339، در روستاي خورگو از توابع شهرستان بندرعباس چشم به جهان گشود. پدرش حسين، كارگر بود و مادرش شيرين نام داشت. تا پايان دوره متوسطه در رشته اقتصاد درس خواند و ديپلم گرفت. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور يافت. هجدهم آذر 1361، در سومار توسط نيروهاي عراقي بر اثر اصابت گلوله به قلب، شهيد شد. در ادامه گفتگوی اختصاصی نوید شاهد هرمزگان با مادر گرانقدر این شهید سرافراز برای علاقمندان منتشر می شود.

 نوید شاهد هرمزگان : ابتدا خودتان را برای مخاطبین بیشتر معرفی کنید؟

مادر شهید: من شیرین جعفرزاده هستم مادر شهید احمد سنگی نژاد نام پدر شهید هم حسن است.پدرش سواد قرآنی داشت و حافظ قرآن بود.از طریق فروش خرما و ماهی امرار معلش میکردیم.الان ۱۴ سال است که به رحمت خدا رفته است.

نوید شاهد هرمزگان : فرزندتان در کجا به دنیا آمد؟

مادر شهید : فرزندم احمد در روستای خورگو محله داوودی  از توابع شهرستان بندرعباس به دنیا آمد.

نوید شاهد هرمزگان:خاطره ای از دوران تولد شهید به خاطر دارید بیان بفرمایید؟

مادر شهید: در اون دوران ما در روستای خورگو با خانواده همسرم زندگی می کردیم، قبل از تولد احمد فرزند دختری داشتم که در سن 7سالگی از دنیا رفت.در دوران بارداری هم مشغول انجام کارهای داخل  و بیرون از منزل می شدم،گندم ها را آسیاب میکردم ، یک روز گوسفندان را برای چرا به بیرون برده بودم .احساس کردم موقع تولد فرزندم است.به منزل برگشتم . چند روزی این درد را تحمل کردم. پدر شهید به دنبال دایه محلی رفت و به کمک دایه  نوزاد به دنیا آمد.  او سریع ناف او را با تیغ برید و با ریسمان گره زد و محکم بست . نوزاد را هم استحمام و شستشو داد و قنداق نمود. من و پدرش اسم احمد را برایش انتخاب نمودیم .

نوید شاهد هرمزگان : خاطره ای از دوران کودکی شهید دارید بیان نمایید

مادر شهید : احمد وقتی کودک بود ا معمولا نزد مادربزرگش بود و من برای تهیه هیزم یا علوفه بیرون می رفتم . هیزم برای  روشن کردن آتش می آوردم   تا غذا و نان بپزم . اون موقع ها شغول شستن لباس بودم  و یا دامداری هم  می کردم . احمد هم   کمی که بزرگتر شد گاهی در خانه به خاک بازی  یا بازی با سنگ مشغول می شد.

علاقه به مدرسه/ از درس خواندن با چراغ فانوس تا نشستن زیر تیر برق - در حال ویرایش است

  نوید شاهد هرمزگان : چه زمانی از روستا و زادگاهتان به بندرعباس مهاجرت کردید؟

نوید شاهد هرمزگان :  احمد  تقریبا پنج ساله بود که به  شهر بندرعباس آمدیم و ابتدا در محله شاه حسینی در منزل یکی از آشنایان  ساکن شدیم ، او از ما اجاره خانه  هم نمیگرفت. بعد از آن پدر شهید زمینی خریداری کرد و کپری(نوعی خانه ای که از برگ درختان نخل ساخته می شود)  در آنجا برایمان ساخت . اسباب کشی نمودیم و به آنجا آمدیم. مدتی هم در آنجا ماندیم ،محله شلوغی بود و آرامش ما را بهم میزد آنجا را فروختیم و به محله درخت سبز نقل مکان کردیم. خانه ای دیگر در همین محله شیر سوم  خریداری کردیم و از آن موقع  تا کنون در این خانه ماندگار شدیم.احمد دبستان را در مدرسه حافظ به پایان برد و تا مقطع دیپلم هم به درسش ادامه داد.

 نوید شاهد هرمزگان : علاقه احمد به درس خواندن چگونه بود؟

مادر شهید : پسر زرنگ و درس خوانی بود. او به هیچ عنوان تنبلی نمی کرد. با چراغ فانوس درس می خواند یا با دوستان خود به مکان هایی مثل بهشت زهرا می رفت که برق وجود دارذ و زیر تیربرق به اتفاق دوستانش می نشست و درس میخواند.

نوید شاهد هرمزگان : در زمان فراغت چه کارهایی را انجام می داد؟ 

مادر شهید : در محله شهناز دکه ای  برای فروش تنقلات داشتیم احمد به آنجا می رفت و به پدرش کمک میکرد.در زمان تحصیل نیز کمک خرج خانواده بود.در امور خانه نیز به ما کمک می کرد.حتی آشپزی  هم میکرد و غذاهایی مانند ماهی و میگو را می پخت.ظرف  ها را می شست.زمانی هم که وقتش آزاد می شد همرا با دوستانش به بازی فوتبال می پرداخت .در زمین  ورزشی نخل در نزدیکی بهشت زهرا بندرعباس  به بازی می کرد  و مسابقه می داد .

نوید شاهد هرمزگان : اسامی  دوستانش را به خاطر دارید؟

مادر شهید : اسم دو نفر از دوستانش یادم هست : حسین رسانه و علی نیرومند.  

نوید شاهد هرمزگان : فرزندتان کتاب های غیر درسی را هم مطالعه می کرد؟

مادر شهید : خیلی به مطالعه علاقه داشت و غیر از کتاب های درسی، کتاب های مذهبی مانند: قرآن و رساله  را مطالعه می نمود. بعد از شهادتش کتاب های وی را به حسینیه اهدا کردیم.

نوید شاهد هرمزگان : خصوصیات اخلاقی شهید چگونه بود توضیح دهید

مادر شهید : بسیار مهربان بود و از  نظر مهربانی  کسی مثل او را ندیده بودم . بسیار فرمانبر و مطیع بود به اصطلاح حرف گوش کن بود. . به مسجد می رفت و در مراسمات آنجا شرکت میکرد. با اینکه در شهر ساکن بودیم ولی در ایام  ماه محرم به روستایمان "خورگو" می رفت و در حسینه آنجا فعالیت میکرد.در مراسم از مردم پذیرایی می نمود.

نوید شاهد هرمزگان : بارزترین خصوصیات اخلاقی شهید چه بود؟

مادر شهید: مهربانی وی بود.برایم لباس و پارچه و دمپایی می خرید. وقتی می دید که من با دست لباس می دوزم رفت و با همان دستمزدی که کار می کرد.برایم فورا یک چرخ خیاطی خریداری کرد. از خدمت که برای مرخصی می آمد برای خواهر و برادرانش هم چیزی می خرید.تا دل آنها را شاد کند.من هم اگر چیزی برایش می خریدم بسیار خوشحال میشد.

علاقه به مدرسه/ از درس خواندن با چراغ فانوس تا نشستن زیر تیر برق

نوید شاهدهرمزگان :شهید چگونه به جبهه رفت؟

 مادر شهید : پسرم احمد ، مجرد و هنوز ازدواج نکرده بود که به خدمت سربازی رفت. او سرباز ارتش بود و از طریق نیروی زمینی ارتش به جبهه اعزام شد.ابتدا از بندرعباس او را به کرمان بردند و از آنجا به جبهه اعزام شد وی را به جبهه سومار بردند.

نوید شاهد هرمزگان:در مورد نحوه شهادتش توضیح دهید 

مادر شهید: فرزندم احمد مسئول رسیدگی به غذای سربازان بود و برای توزیع غدا به آنها سر می زد. روز پنج شنبه ۲۷یا ۲۸ صفر بود که درجبهه از پشت مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به قلبش اصابت نمود و به شهادت رسید. چند روز بعد ،به نظرم ، روز دوشنبه بود که پیکرش را به بندرعباس منتقل نمودند. قبل از شهادتش اصلا مجروح نشده بود.

علاقه به مدرسه/ از درس خواندن با چراغ فانوس تا نشستن زیر تیر برق

نوید شاهد هرمزگان :دوست دوران سربازی اش چه کسی بود؟

مادر شهید: موسی دهقانی دوست صمیمی اش در دوران خدمتش بود. همیشه به ما سر میزند و به دیدار ما می آید.

نوید شاهد هرمزگان : از حال و هوای شهید در هنگام مرخصی در دوران خدمتش بگویید؟

مادر شهید : وقتی مرخصی می آمد ، بسیار خوشحال بود و بیشتر در منزل یا  در کنار دوستنانش  وقتش را می گذراند. دوستانش وقتی می فهمیدند که احمد به مرخصی آمده ، فورا به منزل ما می آمدند و احمد را با خود برای ماهی گیری می بردند. و می گفتند احمد متعلق به ماست و  تنها مال شما نیست.

نوید شاهد هرمزگان : در کدام عملیات به شهادت رسید؟

مادر شهید: در عملیات کربلای 4 به آرزویش رسید. پیکر او را پس از تشییع در گلزار شهدای بندرعباس به خاک سپردیم. 

نوید شاهد هرمزگان : شهید وقتی مشکلات و سختی در زندگی  پیش می آمد چگونه رفتار می کرد؟

مادر شهید : فرزندم بسیار صبور بود  و  سختی ها را از همان کودکی تحمل می کرد و همیشه قانع بود .

نوید شاهد هرمزگان : بزرگترین آرزوی شهید چه بود؟

مادر شهید: شهادت بزرگترین آرزویش بود. به من میگفت: مادر دعا کن شهید بشوم ، من می روم که دیگر برنگردم.

نویدشاهد هرمزگان : در آخر اگر صحبتی هست بفرمایید

مادر شهید: حرف خاصی ندارم ، برای تان دعا می کنم. موفق باشید.

گفتگو از مرضیه ناکوئی درگزی

بهمن ماه 98 بندرعباس

 

 


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده