يکشنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۴۳
درآستانه چهلیمن سال پیروزی باشکوهمند انقلاب اسلامی که مدیون جانفشانی و نثار خون هزاران شهید سرافراز انقلاب هستیم . استان هرمزگان هم 6 شهید سرافراز تقدیم کشور عزیزمان نموده است به همین مناسبت به معرفی آنان می پردازیم
نوید شاهد استان هرمزگان :ویژه نامه شهدای انقلاب استان هرمزگان (5 ) شهید والامقام ناصر گرجی زاده "

 درآستانه چهلیمن سال پیروزی باشکوهمند انقلاب اسلامی  که  مدیون  جانفشانی و نثار خون هزاران شهید سرافراز  انقلاب هستیم . استان هرمزگان هم 6 شهید سرافراز تقدیم کشور عزیزمان نموده است به همین مناسبت به معرفی آنان می پردازیم .
ویژه نامه شهدای انقلاب استان هرمزگان(5)

نگاهی به زندگی شهید 

تولد، کودکی و دوران تحصیل :  
شهید ناصر گرجی زاده در سال 1340 در بندر عباس دیده به جهان گشود. محیط خانواده ایشان، به علت حضور برادر بزرگ شان(حجت الاسلام عباس متین) از فضایی معنوی و انقلابی برخوردار بود؛ و شهید تحت تاثیر این محیط قرار گرفت. 
بنابر گفته ی پدربزرگوارشان، ایشان همیشه شاگرد اول مدرسه بودند و در تمام سطوح تحصیلی شاگرد اول به حساب می آمد. همچنین به دلیل علاقه به درس عربی، سال 1353 با عده ای از دوستان مذهبی در کلاس شهید حقانی در مسجد کوفه، شرکت داشتند. 

شکل گیری شخصیت شهید: 
شرکت در کلاس های مذهبی شهید حقانی و همراهی با برادر بزرگ در خانه و بیرون از فضای خانه، افکار شهید را شکل بخشید. 

عباس متین برادر شهید از این موقعیت میگوید:
 "من تصمیم گرفتم بعد از دبیرستان برای ادامه تحصیل به قم بروم. برادر کوچک من ناصر به خاطر اینکه من در قم بودم ، سفرهایی ایشان را می آوردند به قم برای دیدار با من ،  در دیدارها، صحبت ها و گفتگوها سبب می شد که برادر من هم افکارش شکل بگیرد و در مسائل دینی و مذهبی البته نه فقط به شکل سنتی بلکه به شکل فعال در اجتماع. 
مثلا به ایشان کتاب می دادم مطالعه کنه. و در گذر زمان کم کم افکار ایشان شکل خاصی به خودش گرفت.
وقتی وارد دبیرستان شد در همان دبیرستان تبدیل شده بود به یک عنصر فعال. حتی با دبیرهای خودش هم رفاقت خاصی داشت؛ علاوه بر این که با دوستان و هم کلاسی های خودش ارتباط ویژه ای داشت. از یک طرف با من ارتباط داشت و از طرف دیگه تغذیه فکر و مطالعات داشت. افکار شهید این اینجوری شکل گرفت." 

شهید و مبارزات آشکار: 
شهید ناصر گرجی زاده در اثر فعالیت های زیاد چهره اش شناخته شده بود. وقتی سال 56 جرقه انقلاب شروع شد ناصر گرجی زاده ی دبیرستانی، دیگر یک آدم معمولی نبود. 
در مراسمی که برای شهادت فرزند امام در بندرعباس گرفته شد ایشان حضوری بسیار فعال داشت. در همان سن خاص خودش.  زمانی که در روزنامه اطلاعات آن زمان به امام خمینی (ره) اهانت شد و در قم تظاهرات شد و تعدادی مردم شهید شدند، شهید در مراسمی که برای چهلم آنها در بندرعباس گرفته بودند حضوری پر رنگ و فعال داشت. همین طور هم در مراسمات چهلم مردم تبریز و یزد.
در ادامه برادر شهید از خاطرات مبارزات شهید می گوید: 
" نوارهای کاست صوتی داشت که بین مردم توزیع می کرد، به صورت مخفیانه. 
بسیار تلاش می کرد تا مردم رو آگاه کند. و در همین مسائل بود که برادرم جان خودش رو هم تقدیم انقلاب کرد." 
شهید گرجی زاده خبرهایی که از امام خمینی (ره)  دریافت می کرد در اختیار دوستان و خواهران خود قرار می داد. 

خواهر شهید از آن روزها می گوید: 
"گاهی وقت ها با هم نوارهای سخنرانی امام خمینی (ره) را در یکی از اتاق ها با صدای خیلی کم گوش می کردیم.
از نظر اخلاق خیلی خوب بود. احترام زیادی نسبت به والدین و خانواده و اقوام  داشتند.
واجبات دینی رو به موقع انجام می داد و به ما هم یاد می داد و تاکید می  کرد که باید اعمال دینی رو انجام بدیم. خیلی پایبند به نماز جماعت بود. پایبند به مطالعه و آموزش.کتاب هدیه می داد. بعدها خودش به عنوان فروشنده کتاب در یکی از کتاب فروشی های شهر که برادر ما حاج آقا متین  برپا کرده بودن مشغول کتاب فروشی شد." 

کتابفروشی ساحل : 
حاج آقا متین جهت روشنگری مردم عام، یک کتاب فروشی در شهر بندرعباس برپا کردند. این کتابفروشی که در خیابان برق، میدان قدس قرار داشت، جایگاهی وسیعی بود برای فعالیت های شهید.  
بیشتر کتاب های مذهبی آن مانند کتاب هایی از آیت الله مکارم شیرازی و شریعتی وکتاب های مراجع در این کتابفروشی فروخته می شد. بسیاری از افراد مذهبی و مبارز به این مکان می آمدند. شهید نیز ماموریت دریافت اعلامیه و نوارها از کتابفروشی؛ و توزیع آنها بین افراد خاص را بر عهده داشتند. 

خصوصیات اخلاقی و مذهبی: 
فردی متواضع و خوش اخلاق و خوش رو بود. به بیان یاران انقلابی و خانواده اش، همیشه لبخند بر لب داشتند. 

خواهر شهید : 
"اهل مطالعه بود. دوست یابی شون خیلی قوی بود. با بچه ها و نوجوان ها و بزرگ ترها اگر دوست می شدند بعد از مدتی پایه دوستی شون قوی می شد. با افرادی که دوست می شدند کتاب هدیه می دادند.از لحاظ ظاهری خیلی ساده پوش بود. 
از لحاظ اعتقادی بسیار قوی بود. در جلسات قرآنی و مجلس هایی که سخنران ها از تهران و قم دعوت می شدند همیشه حضور داشتند. در جلسات مذهبی فقط یک شخص شنونده نبودند. نسبت به انفاقات پیرامونش بی تفاوت نبود. مخصوصا رویدادهای انقلابی. 
خودشون رو از لحاظ عملی و اعتقادی پر بار می نمودند. دانش آموز خیلی خوبی بودند و دبیرستان ششم بهمن درس می خواندند. " 

شهادت شهید ناصر گرجی زاده :  
شهید ناصر گرجی زاده  پس از مدت ها کوشش برای پیروزی انقلاب سرانجام در اردیبهشت سال 1357در شهر بندرعباس به شهادت رسید. 

روایت خواهر شهید: 
" شهید ناصر 12 فقره اعلامیه و دوتا نوار کاست از مراسم چهلم شهدای یزد را زیر لباس خودش مخفی کرده بود و از مسجد فاطمیه می خواست خارج بشه. اون موقع ها مامورین ساواک در هنگام مراسمات مسجدها رو محاصره می کردند. وقتی خارج میشه مامورها تعقیبش می کنند.  یکی از دوستانش می گفت من دیدم وقتی ناصر از مسجد رفت بیرون مامورین با ماشین دنبالش حرکت کردند. 
ایشون وقتی متوجه میشه مامورین دارند تعقیبش می کنند مسیر خودش رو به خارج شهر تغییر میده. 
در نزدیکی اداره راه و ترابری اکنون، ماشین انگلیسی  ها که مربوط به شرکت ام تی اس بود که شهید ناصر همین جور که داشت از دست مامورین فرار می کرد بهش برخورد می کنه. راننده اش ظاهرا مست بوده و حالت عادی نداشتند.
موتور ناصر که برخورد می کنه با ماشین، کشیده میشه روی آسفالت و زمین می خورد و ناصر ضربه مغزی می شود. 
بعد مامورین که میروند صحنه حادثه رو بررسی می کنند می بینند ناصر همون شخصی است که در تعقیبش بودن زمین خورده و ضربه مغزی شده.
مامورین ساواک ساعت دوازده شب میان مسجد و به برادرم خبر میدن که برادر شما تصادف کرده و شما بیایید سر صحنه حاضر بشید. برادرم رو می برند شهربانی و می گن 12 فقره اعلامیه و دوتا کاست توی لباس ایشون بوده و روی پرونده اش ضبط می کنند. 
گفته بودند برادر شما چون خرابکار هستند حق برگزاری تشییع جنازه علنی را  ندارید و باید مخفیانه ایشان را دفن کنید."  

روایت برادر شهید : 
" در مراسمی که برگزار شده بود در مسجد فاطمیه، ایشون حضور داشتند. 
آیت الله ری شهری سخنران جلسه بودند. و در همین جلسه بود که شهید از مسجد خارج شد و رفت که کارهای توزیع و پخش اعلامیه و کاست رو انجام بده. از جلسه که بیرون میره زیر نظر مامورین ساواک و اطلاعات بوده تا این که صحنه سازی رو انجام دادن و ایشون رو تحت عنوان این که تصادف کرده به موتور سیکلتش زدن و به شهادت رسید. 
در اردیبهشت سال 1357، ده ماه مونده بود به پیروزی انقلاب که این حادثه به وجود اومد." 

خاطرات 
 ضبط صوت 
یادمه حاج آقا متین یه ضبط صوت  دو کاسته داشتن در منزل شون و ما می رفتیم و ناصر کاست ها رو می گذاشت برایم و تاکید می کرد صدای ضبط خیلی کم باشه. و به صورت بچه گانه می خوابیدیم دور ضبط و صدای امام خمینی (ره) و حاج آقا صدوقی رو گوش می دادیم و یا به صورت مخفیانه در همون اتاق اعلامیه ها رو به ما نشون می داد. 
(روایت شریفه گرجی زاده خواهر شهید) 

 تابلو 

شهید در کارهای هنری مدرسه هم شرکت می کردن. در زمینه خوشنویسی فعالیت زیادی داشت.یادمه یک روز داشتن یک تابلو بزرگ رو می نوشتن. من ازشون پرسیدم چی داری می نویسی داداش؟به من گفتن چون من خطم خوب بود و در مسابقه  شرکت کردم و اول شدم یک جعبه مداد رنگی بهم جایزه دادن و ازم خواستن تابلو مدرسه به خط من نوشته بشه. (روایت شریفه گرجی زاده خواهر شهید)

کلافه گی مامورین ساواک از شهید

یادم میاد در خیابان شریعتی چندین مشروب فروشی بود که شهید ناصر هر شب می رفت و اونجا رو به آتش می کشید. و باز اونا فردا درستش می کردن و باز شهید میر فتن اونجا رو مجدد منفجر می کردن. 

مامورین ساواک از دست ایشون بسیار کلافه شده بودن. ولی نمی دونستن این کار  کی هست. فقط می دونستن یک نوجوانی هستش که با موتور سیکلت میاد و مواد منفجره رو می ندازه و سریع فرار می کنه. (روایتخیرنساء گرجی زاده خواهر شهید) 

 خواندن نماز اول وقت 
"یادمه اواخر شهید کاملا از منزل پدرمون به منزل من نقل مکان کرده بودن. چون من پیش نماز مسجد فاطمیه بودم و از خانه ی پدر دور بودم و منزل جدا داشتم. 
یک روز دیدم به سرعت از حیاط منزل مان دوید و رفت وضو بگیره و بعدش به سرعت برگشت. بهش گفتم چرا این جور می دوی؟ گفت وقت نیست. مگه توی این کتاب که به من دادی ننوشته که وقتی یک کاری رو تمام کردید به سرعت برید دنبال کاری دیگه؟ این جمله رو من از زبان ایشون شنیدم." (روایت حاج آقا متین برادر شهید ناصر گرجی زاده) 

عجب انارهایی آورده
"یادمه روزی که مامورین ساواک برای دومین بار اومدن منو دستگیر کنن و خونه ما رو محاصره کردن وقت اذان صبح بود. من چند نفر مهمان داشتم که اونا رو هم دستگیر کردن. در همین حین یک نفر دیگه از راه رسید که یک ساک اعلامیه از دفتر شهید صدوقی از یزد آورده بود. مامورین ساواک ایشون رو هم دستگیر کردن و گفتن توی ساک چیه. اون شخص هم که یکی از طلبه های یزدی بود که ماموریت آوردن اعلامیه رو داشت گفت که انار هستش. بعدش مامورای ساواک در ساک رو باز کردن و اعلامیه ها رو دیدن و گفتن عجب انارهایی آورده! ! "
(روایت حاج آقا متین برادر شهید ناصر گرجی زاده)


منبع : اداره اسناد و انتشارات معاونت فرهنگی اجتماعی اداره کل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان هرمزگان
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار