شنبه, ۲۰ مهر ۱۳۹۸ ساعت ۱۰:۴۱
حوا عامری پور همسر شهید "احمدی طیفکانی" در گفتگو با نوید شاهد از خصوصیات همسرش می گوید. او می گوید: حسین همیشه صبور و مهربان و خوش اخلاق بود و من خودم را در کنارش خوشبخت ترین زن دنیا می دانستم. گفتگوی خواندنی نوید شاهد هرمزگان با این همسر شهید را بخوانید.
روایت خواندنی

 نوید شاهد هرمزگان: شهید «حسین احمدی طیفکانی »  فرزند محمد قاسم و فاطمه  از شهدای جان برکف و سرافراز نیروی انتظامی استان هرمزگان  اول فروردین 1354 در خانواده‌ای مذهبی ،انقلابی و  پرجمعیت  درروستای آقاسین پایین تابعه شهر بندرعباس به دنیا آمد. پدرش کارمند شرکت نفت و مادرش خانه دار بود.  وی پس از اخذ دیپلم در رشته ریاضی فیزیک و گذراندن دوران خدمت سربازی پس از ازدواج ، درسال 1380به استخدام نیروی انتظامی درآمد . وی پس از چندین سال خدمت، هنگام ماموریت توسط اشرار و قاچاقچیان  در کوه های اطراف ایست بازرسی شهید "میرزایی"بندرعباس 22فروردین  1393به شهادت نایل آمد.
«حوا عامری پور» همسر شهید درگفتگو با خبرنگار نوید شاهد هرمزگان به بیان خاطرات و روایت های شیرینی از  روزهای زندگی اش در کنار همسرش خود پرداخته که توجه شما را به این گفتگوی خواندنی جلب می کنیم:



روایت خواندنی

نوید شاهد هرمزگان: ابتدا خودتان را  برای خوانندگان معرفی کنید.
همسر شهید : حوا عامری پور فرزند جانباز علی عامری پور، متولد نوزده شهریور 1363در شهر بندرعباس ،فارغ التحصیل رشته آموزش ابتدایی در مقطع کارشناسی و خانه دار هستم.

نوید شاهد هرمزگان: کمی هم در مورد تحصیلات و آخرین مدرک تحصیلی شهید توضیح دهید.
همسر شهید : شهید دوران ابتدایی را در مدرسه شهید شیخی فینی در محله درخت سبز بندرعباس و راهنمایی را هم در مدرسه شهید مدنی در محله شیراول سپری نمود،سپس دوران دبیرستان را هم در مدرسه ابن سینای بندرعباس در رشته ریاضی فیزیک با موفقیت به پایان برد.  آخرین مدرک تحصیلی ایشان لیسانس روانشناسی از دانشگاه هرمزگان بود وی قبل از شهادت دانشجوی ترم سه کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی در دانشگاه آزاد بندرعباس بود.او برنامه داشت تا مقطع دکترا ادامه دهد که عمرش بیشتر از این نبود...

نوید شاهد هرمزگان: نحوه آشنایی  و ازدواج تان با شهید چگونه بود؟
همسر شهید :  باهم هم نسبت فامیلی داشتیم. من دختر دائی او بودم و رفت و آمد خانوادگی داشتیم .شهید اون موقع بیست و پنج سال داشت و من 16 ساله بودم.بسیار مهربان و با اخلاق بود. کم کم علاقه پیدا کردیم و اواخر دوران سربازی اش بود که حسین موضوع را با پدرش مطرح نمود و پس از اطلاع و موافقت خانواده ما برای خواستگاری به منزل آمدند. روز بیست و نهم مهر79عقد نمودیم و جشن ازدواج مان را اول فروردین 1380در سالروز تولدش برگزار کردیم.

نوید شاهد هرمزگان: چند فرزند از ایشان به یادگار دارید؟
همسر شهید : دو فرزند پسر دارم به نام های محمد حسین متولد 1381و امیرحسین که ایشان هم در سال 1384به دنیا آمد.

نوید شاهد هرمزگان: در مورد شغل شهید و دوران خدمت وی در نیروی انتظامی بیشتر توضیح دهید.
همسر شهید : همسرم بعد از گذراندن دوره سربازی که در تهران بود .به بندرعباس آمد ، ابتدا مدت 8ماه بصورت نیروی قراردادی به عنوان آتش نشان در شرکت نفت واقع در اسکله بندرعباس مشغول خدمت بود . از آنجاییکه به نظام علاقه فراوانی داشت . هشتم آبان 1380 وارد نیروی انتظامی شد و به استخدام این نیرو درآمد.دوران آموزشی اش را مدت سه سال در زاهدان گذراند ، سپس در شهرستان نیک شهر نزدیک بندر چابهار مشغول خدمت بود این دوران من به اتفاق فرزندانم در کنار و همراه او بودیم.انصافا دوران خیلی سخت و پرمشقتی بود. سال 86 به بندرعباس منتقل شد و به کلانتری11 این شهر جهت ادامه خدمت معرفی شد. سال 88 پس از پذیرفته شدن در کنکور سراسری از طریق نیروی انتظامی بورسیه دانشگاه هرمزگان گرفت.آخرین محل خدمتی وی هم در ایست بازرسی شهید "میرزایی"جاده بندرعباس سیرجان بود که معاون و جانشین آنجا بود.ر کارش هم بسیار موفق بود.کارش را با شناخت و آگاهی انجام می داد و از نظر کاری بسیار باهوش بود. بیشترین کشفیات مواد مخدر را بدست می آورد و بارها توسط فرمانده اش  تشویق شده بود.

نوید شاهد هرمزگان: ویژگی ها و خصوصیات فردی و اجتماعی شهید چطور بود؟
همسر شهید : وی به ورزش خیلی اهمیت می داد .بخصوص پیاده روی و به فوتبال هم علاقه داشت. مقید بود هرروز بعد از نمازصبح و قرائت زیارت عاشورا به اتفاق من و بچه ها در منزل نرمش صبحگاهی انجام میدادیم و گاهی هم در محله صبح زود قبل از رفتن به محل کار بیرون از منزل پیاده روی می رفتیم .خیلی اهل مسافرت بود.بسیار مهربان و خوش اخلاق بود. همه خستگی های کارش را هنگامی که به منزل می آمد کنار میگذاشت و با لبی خندان وارد منزل می شد.در کارهای منزل از لباس شستن تا نظافت و کارهای دیگرکمک میکرد. همیشه من خودم را خوشبخترین زن دنیا احساس می کردم و به او میگفتم تو مثل فرشته ای برای من. اهل نماز و عبادت بود و نمازش را در اول وقت می خواند. هر روز صدقه رد می کرد ، خمس مالش را هم هر سال حساب و پرداخت می کرد و روی این موضوع خیلی حساس بود. عادت داشت نماز مغرب و عشاء را در  مسجد محله میخواند و درمراسم های مذهبی هم حضور داشت. اهل کمک و مساعدت بود.یک حسینیه در زادگاهاش بود که کار برق کشی آن را خودش انجام داد. به اقوام ، دوستان وهمسایه ها کمک می نمود. چون در زمینه فنی هم ماهر بود کار تعمیرات لوازم برقی و ماشین را انجام میداد. بارها شده بود که اینکار را رایگان برای همسایه ها و فامیل انجام میداد. بسیارمهمان نواز بودمعتقد بود کار را باید فقط برای رضای خدا انجام داد. در کارش هم بسیار موفق بود.درمحیط کار رفتارش با همکاران  دوستانه بود و نسبت به سربازان خود احترام فوق العاده داشت.به فکر سربازانش بود و از منزل برایشان غذا می برد. بارها شده بود لباس ها ی سربازهایش را با خود به منزل می آوردو می شستیم.حتی لباس های پاره شان را دوخت و تعمیرمی کردیم و بعد به آنها تحویل می داد. در عین حال در کارش جدی بود.

روایت خواندنی

نوید شاهد هرمزگان: نقش شهید در تربیت فرزندانتان چگونه بود؟
همسر شهید :همسرم برای فرزندانم یک الگو بود. تربیت صحیح فرزندانم برایش بسیار اهمیت داشت و برایشان وقت می گذاشت. نماز را به آنها یاد می داد و آنها را با خودش به مسجد می برد. به ورزش و اوقات فراغت آنها هم توجه می کرد و با هم پیاده روی میرفتند. با آنها بازی می کرد.برایشان هدیه می خرید در خانه بسیار صمیمی و مهربان بود و رفتارش در منزل  بسیار دوستانه وهمراه با احترام متقابل بود.حتی رفتارش در فامیل الگو و زبانزد بود. به فرزندانمان یاد داده بود که به من و بزرگترها احترام بگذارند. زندگی ساده ای داشتیم ولی خیلی شاد و خوشحال و آرامش داشتیم.

نوید شاهد هرمزگان: از آخرین دیدار با شهید خاطره ای به یاد دارید ؟
همسر شهید : صبح روز پنج شنبه 21فروردین 93بود اون روز را مرخصی گرفته بود تا برای انجام کارهایش به دانشگاه برود . فرمانده اش  شب قبل زنگ زده بود که فردا بیا سرکار. او تلفنی گفت فردا مرخصی ام و دانشگاه باید برم .قرار شد بعد از دانشگاه به محل کارش برود. مثل همیشه صبحانه را با هم خوردیم و با هم شوخی می کردیم.تا درب حیاط همراه ش رفتم و در حیاط را بازکردم ماشینش را بیرون برد از من خداحافظی کرد و رفت. ساعت حدود 11ظهر بود که تماس گرفت  و گفت:دارم میرم محل کارم. این آخرین گفتگوی من با همسرم بود. بعد از آن نیمه های شب حدود ساعت دو ونیم یا سه بامداد در هنگام تعقیب قاچاقچیان در کوه های اطراف محل کارش پس از به هلاکت رساندن یکی از سوداگران مرگ ،با اصابت گلوله های متعدد به گلو و قلب و بدنش به شهادت رسید. او آرزوی شهادت داشت . بارها به من گفته بود ممکنه من شهید شوم و می خواست وصیت کند چون علاقه شدیدی به هم داشتیم .بغض گلویم را می گرفت و اجازه نمیدادم وصیت کند. الان که به شهادت رسیده حضورش را همیشه احساس می کنم و به خواب من می آید و با او در خواب مثل روزهای زندگی مشترک با او حرف میزنم و خوشحال می شوم.

نوید شاهد هرمزگان: در خاتمه اگر سخنی دارید بفرمایید.
همسر شهید : شهدای نیروی انتظامی خیلی مظلوم هستند. اینها برای امنیت کشور جان خودشان را فدا کردند تاکشور در امنیت و آسایش باشد.سفارش میکنم راه شهدا را ادامه دهند و از ولایت فقیه پیروی کنند تا کشور محفوظ و در امان باشد.

گفتگو از :مرضیه ناکوئی درگزی 16مهر 98،بندرعباس منزل همسر شهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده