نوید شاهد | پایگاه فرهنگ شهادت

قاتل من لباس سبز بر تن دارد

قاتل من لباس سبز بر تن دارد

پس ازشهادت پدرم، هنوزحضورشان را در زندگی خود احساس میكنیم و دربعضی موارد با واسطه هایی مانند خواب یا افراد دیگر ما را راهنمایی میكنند...
مي شود الآن به من تركش بخورد؟

مي شود الآن به من تركش بخورد؟

عمليات رمضان بود و هوا گرم. بچه ها مثلثي ها را گرفته بودند. حاج امير افراسیابی و چند نفر دیگر در گوشه ای نشسته بودند...
این دفعه دیگر بر نمیگردم

این دفعه دیگر بر نمیگردم

آخرين باري كه سیّد احمد پلارك مي خواست به جبهه برود، به مادرم گفت: «مادرجان، من ديگر برنمي گردم، كارهايت را انجام بده...
تو در بهشت همسایه منی

تو در بهشت همسایه منی

قبل از عمليات كربلاي 8 با گردان رفته بوديم مشهد. يک روز صبح ديدم سيداحمد پلارک از خواب بيدار شده، اما تمام بدنش مي لرزد...
از اختیار خودم بیرون آمدم

از اختیار خودم بیرون آمدم

سردارشهيد عبدالحسین برونسي نقل ميكرد: شب عمليات به يک ميدان مين رسيديم. يک گردان منتظر دستور من بود. گشتيم تا شايد بتوانیم معبر عراقي ها را پيدا كنيم...
این بار شهید میشوم

این بار شهید میشوم

مادر، من به قربانت بروم، اگر چيزي به تو بگويم قول ميدهي ناراحت نشوي؟ مادر قول داد. محمد سرش را پايين انداخت و گفت...